غلامعلى صفايى

307

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )

احتمال مىرود كه نظر متكلم عموم و كل « رجل » باشد بنابراين مراد نفى آمدن جنس مرد است و از طرف ديگر چون « رجل » لفظ مفرد است احتمال دارد مراد متكلم نفى آمدن يك مرد باشد لذا گاهى متكلم قصد مىكند كه كلام خود را طورى بيان كند كه صددرصد دلالت بر عموم كند و كلام ، صريح و نص در عموم باشد كه جاى هيچ احتمال ديگرى نرود ، به همين جهت الفاظى همچون « من » براى بيان اين مقصود استفاده مىشود و در مثال قبل گفته مىشود : « ما جاءني من رجل » يعنى هيچ‌يك از افراد مرد نزد من نيامد ، لذا نمىتوان بعد از آن گفت : « بل رجلان » زيرا در اول الكلام ، نفى كليت آمدن مردان شده است - چه مفرد و چه تثنيه و چه جمع - لكن در مثال « ما جاءني رجل » مىتوان گفت « بل رجلان » به طورى كه اين خود قرينه مىشود كه مراد از « رجل » مفرد بوده است و نفى عموم و جنس مردان ، نبوده است و تنافى در كلام نيز حاصل نمىشود زيرا اولا مىگويد يك مرد نيامد و ثانيا مىگويد دو مرد آمد . الخامس عشر : پانزدهمين معناى « من » تأكيد عموم است . گاهى كلام ظهور در عموم دارد بلكه گاهى نص و صريح در عموم است ، در اين صورت متكلم براى تأكيد آن عموم از « من » استفاده مىكند و كلام را هرچه بيشتر عموميت مىبخشد . بايد دانست كه « من » تأكيديه عام ، همان « من » زائده است زيرا سقوط آن در كلام ، موجب از بين رفتن اصل معناى كلام نمىشود ، مانند قول أمير المؤمنين عليه السّلام خطاب به كميل : « فو الّذي وسع سمعه الأصوات ما من أحد أودع قلبا سرورا إلّا و خلق اللّه له من ذلك السرور لطفا » « 1 » شاهد : در تأكيد عموم بودن « من » در فراز « ما من أحد » است زيرا لفظ « أحد » همانند « ديّار » براى دلالت بر عموم افراد در هنگام وقوعش در جمله منفى وضع شده است لذا بدون آمدن « من » لفظ « أحد » دلالت بر عموم مىكند ، ولى وقتى « من » بر آنها داخل شد ، اين عموميت مؤكّد مىشود .

--> ( 1 ) - نهج البلاغة : ح 249 / 1200 .